خدایی را که به اجبار به یاد آوری بی اختیار فراموشش خواهی کرد. بعضی ها از دور می درخشند! نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . . . اگر گناه وزن داشت؛ من را کس نساخت خداساخت زیرا من کسی را نداشتم کسم خدابود کس بی کسان. او (علی) حاکمی بود که بر پهنههای بزرگی در آفریقا حکم میراند، اما زندانی سیاسی نداشت. حتی یک زندانی سیاسی و قتل سیاسی. و طلحه و زبیر قدرتمندترین شخصیتهای بانفوذ و خطرناکی که در رژیم او توطئه کرده بودند, هنگامی که آمدند و بر خروج از قلمرو حکومتش اجازه خواستند, و میدانست که به یک توطئه ی خطرناک میروند, اما اجازه داد, زیرا نمیخواست این سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد که به خاطر سیاست, آزادی انسان را پامال کنند وقتی نمیتوانی فریاد بزنی ناله نکن خاموش باش قرنها نالیدن به کجا انجامید تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشی! یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که: محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود ! الهی خداوندا، تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . . .
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم...
” شجاعت یعنی چه؟ ”
” شجاعت یعنی این ”
اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره 20 دادند!
فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی!!!
در بسته نیست
ما دست و پا بسته ایم . . .
قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |